رفتن به بالا

تارنمای شخصی مراد علی امین وند – اللّهم عجّل لولیک الفرج

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • چهارشنبه ۱ بهمن ۱۳۹۹
  • الأربعاء ۶ جماد ثاني ۱۴۴۲
  • 2021 Wednesday 20 January

دیشب در گشت و گذار اینترنتی به دنبال موضوعاتی در خصوص اوضاع اجتماعی در استان اصفهان بودم ، به داستانی جالب بر خوردم که خیلی برام جالب و خنده دار بود و به دور از اینکه نگاهی تخریبی یا بزرگ گویی داشته باشم ، خواستم برای دیگران منتشر کنم البته گاها با واقعیت مردم خوب و دوست داشتنی اصفهان درآمیخته می باشد .

دیشب در گشت و گذار اینترنتی به دنبال موضوعاتی در خصوص اوضاع اجتماعی در استان اصفهان بودم ، به داستانی جالب بر خوردم که خیلی برام جالب و خنده دار بود و به دور از اینکه نگاهی تخریبی یا بزرگ گویی داشته باشم ، خواستم برای دیگران منتشر کنم البته گاها با واقعیت مردم خوب و دوست داشتنی اصفهان درآمیخته می باشد . در اصفهان خیلی با بازاری ها و مردم در ارتباط هستم ، این را کسانی که با بنده در ارتباط هستند می دانند ، حتی سعی می کنم در ارتباطاتم در بازار ، سوای رفتارهای اصلی و رسمی ام باشد . برای مردم مدیر ، مدبر و خوش فکر اقتصادی و مدیریتی اصفهان آرزوی موفقیت دارم … در آخر بگم زرنگی و تیزهوشی اصفهانی ها چیز دیگست …

و اما داستان این است …

اصفهانیه داشته توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر در ساعت می‌رفته که پلیس با دوربینش شکارش می‌کنه

و ماشینشو متوقف می‌کنه.

پلیسه میاد کنار ماشینو میگه: گواهینامه و کارت ماشینو بدین.

اصفهانیه میگه: من گواهینامه ندارم.

این ماشینم مالی من نیست.

کارتا ایناشم پیشی من نیست.

من صَحَبی (صاحب) ماشینا کشتم آ جنازشا انداختم تو صندوق عقب.

حالاوَم داشتم می‌رفتم از مرز فرار کنم،

شوما منا گرفتین.

پلیسه که حسابی حیرت زده شده بوده بیسیم میزنه به فرمانده‌اش و عین قضیه رو تعریف می‌کنه و درخواست کمک می‌کنه.

فرمانده‌اش هم میگه تو کاری نکن من خودم دارم میام.

فرمانده در اسرع وقت خودشو به محل می‌رسونه و به راننده اصفهانی میگه: آقا گواهینامه؟

اصفهانیه گواهینامه‌اش رو از تو جیبش در میاره میده به فرمانده. فرمانده میگه: کارت ماشین؟

اصفهانیه  کارت ماشین که به نام خودش بوده رو از تو جیبش در میاره میده به فرمانده.

فرمانده میگه: در صندوق عقب رو باز کن.

اصفهانیه درو باز میکنه و فرمانده میبینه که صندوق هم خالیه.

فرمانده که حسابی گیج شده بوده،

به اصفهانیه میگه: پس این مأمور ما چی میگه؟!

اصفهانیه میگه: چی چی میدونم والا جناب سرهنگ!

حتماً الانم میخَد(می خواهد) بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت میرفتم؟

اخبار مرتبط