رفتن به بالا

تارنمای شخصی مراد علی امین وند – اللّهم عجّل لولیک الفرج

تعداد اخبار امروز : 0 خبر


  • جمعه ۲۳ آذر ۱۳۹۷
  • الجمعة ۵ ربيع ثاني ۱۴۴۰
  • 2018 Friday 14 December

یکی دیگر از موانع رابطه فرض غلطی است که امریکا از یک ایران قوی دارد. متاسفانه ان فرض این است که “یک ایران قوی یک ایران خطرناک است” و بنابراین باید ایران را ضعیف نگه داشت. این فکر را اولین بار انگلیسی ها در اواسط قرن نوزده مطرح کردند و با آن می خواستند که نگذارند “فیل ایران دوباره هوای هندوستان بکند.”

بايد اعتراف كرد كه هوشنگ امير احمدي دوستان زيادي ندارد چه در داخل نظام جمهوري اسلامي و چه در ميان اپوزيسيون اش ، اما اين اعتراف را هم بايد كرد كه علي رغم اين واقعيت او سماجت زيادي دارد و به كاري كه از نظر او مسئوليت و وظيفه و از نظر منتقدان او در داخل جمهوري اسلامي باز كردن پاي آمريكا به داخل ايران و از نظر اپوزيسيون جمهوري اسلامي سر پا نگهداشتن حكومت جمهوري اسلامي است ، اهتمام زيادي دارد .
با او درباره فعاليت هايش گفت و گو كرده ايم . او به شدت منكر ارتباطش با اسفنديار رحيم مشايي مردي كه اين روزها به جاي نقطه قوت تبديل به نقطه ضعف دولت احمدي نژاد شده است ، مي شود . امير احمدي در اثناي گفت و گو از پيشنهاد ژنرال جيمز ماتيس درباره انعقاد توافقنامه دريايي بين آمريكا و ايران هم سخن به ميان مي آورد .


مشروح گفتگوي ما با امير احمدي در پي مي آيد :

عصر ايران : آقاي امير احمدي ، چرا علي رغم گذشت بيش از 30 سال از قطع رابطه ايران و آمريكا ، رابطه اين دو كشور نه تنها بهبود نمي يابد بلكه سال به سال بر دامنه تنش دو كشور افزوده مي شود؟

یکی از پایه ها و اصول انقلاب اسلامی ایران مبارزه با استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا بود. مبارزه با آمریکا حتی برای موجودیت جمهوری نو پای اسلامی  یک امر حیاتی تلقی شد.

از همان اول انقلاب اینطور فرض شد که امریکا هرگز با انقلاب اسلامی ایران سازش نخواهد کرد و در اولین فرصت در صدد نابودی آن بر خواهد آمد. امام خمینی این رابطه را رابطه گرگ و میش خواند، یعنی رابطه دشمنانه ای که در ذات خود آشتی ناپذیراست.

سایه و ایده امام خمینی و ذات ضد امریکائی انقلاب کماکان بر ایران امروز حاکم است.  سابقه تاريخي دو كشور و برخي منافع متضاد هم رابطه عادی ميان آنها را مشکل می کنند. به هر حال جمهوري اسلامي ايران و دولت ايالات متحده هر كدام فلسفه زندگی خاص خودشان را دارند و راههاي متضادی را هم براي آينده بشريت پيشنهاد مي‌كنند.

در عین حال ايران و آمريكا كشورهايي هستند كه در سياست خارجي به ترويج گفتمان‌ محوري خود، که آنها هم متضاد می نمایند، اهميت زيادي مي‌دهند. اين دو كشور مانند چين و هند و کره جنوبی بطور مثال نيستند كه اقتصاد را محور ديپلماسي خود قرار داده باشند. برای هردو اصول و ارزشها خیلی پائین تر از منافع مطرح نیستند و گاهی هم بر انها میچربند.

بازی “روکم کنی” قدرت و اینکه “كدام یک باید اول و بیشتر امتیاز بدهد ویا بگیرد” هم از دیگر عوامل بازدارنده هستند. یعنی حتی روش برخورد دو طرف در این رابطه بر مشکل مضمونی آنها می چربد.

یکی دیگر از موانع رابطه فرض غلطی است که امریکا از یک ایران قوی دارد. متاسفانه ان فرض این است که “یک ایران قوی یک ایران خطرناک است” و بنابراین باید ایران را ضعیف نگه داشت. این فکر را اولین بار انگلیسی ها در اواسط قرن نوزده مطرح کردند و با آن می خواستند که نگذارند “فیل ایران دوباره هوای هندوستان بکند.”

بعد ها انگلیسی ها این ایده را به خورد امریکايي ها دادند و آنها هم آن را به خورد شورای امنیت سازمان ملل. نتیجه اش هم همین تحریم ها و تهدید هائی است که می بینیم. در واقع سیاست ضد غنی سازی غرب دنباله همان سیاست ضد راه اهن سازی، ضد ذوب آهن سازی و ضد ملی کردن نفت ان است که در چهارچوب فکر “یک ایران بهتر یک ایران ضعیف تر است” اعمال شده اند.

طولانی شدن این دشمنی نقش “نیروی سوم” را هم در رابطه عمده کرده است. از جمله این نیروی سوم می توان اسرائیل، اعراب، و مخالفین جمهوری اسلامی را اسم برد. در واقع، رابطه عادی بین ایران و امریکا دوستان چندانی ندارد در حالی که تا بخواهید دشمن قدرتمند دارد.

نقش افراد ذی نفوذ و دارای منافع خاص سیاسی، اقتصادی و ایدئولوژیک  و جناح بازی درون نظام هم مشکل را پیچیده تر کرده است. این وسط فرهنگ سیاسی ضد خارجی- ضد غربی ایران است که معمولا بعد از هر بحرانی به اوج خود می رسد.

یکی از معضلات این رابطه استفاده ابزاری این نیروی سوم از امریکا علیه ایران است که البته امریکا هم از روی ناچاری و یا فرصت طلبی با چنین برخوردی با خودش مشکلی نداشته است. مهمترین ضربه ای که نیروهای سوم به این رابطه زده اند این است که انها توانسته اند مسائل منطقه و جهان امروز را بعنوان مسائل مشخص این رابطه مطرح و با موفقیت تبلیغ کنند.

مثلاً ، امریکا میگوید که با ایران مشکل گسترش سلاح هسته ای، حمایت از تروریسم، مخالفت با صلح فلسطین و اسرائیل، و مشکل دمکراسی و حقوق بشر دارد. و اما واقعیت این است که اینها مسائل منطقه و جهان امروز ما هستند و نقش ایران درانها اندک است. مثلا بمب در منطقه را اسرائیل و پاکستان میسازند، حامی اصلی تروریسم عربستان و پاکستان هستند، دعوا بین فلسطین و اسرائیل برمیگردد به 30 سال قبل از ایجاد جمهوری اسلامی، و حقق بشر و دمکراسی در کل منطقه، جز در دو سه کشور، ضایع می شود.

درهمین حال هم سیاست ها و رفتارهای امریکا بی اعتمادی ایران به آن کشور را بیش از پیش کرده است. عدم رابطه و نبود یک گفتگوی سالم بین دو دولت نیز باعث ادراک غلط شده و در این رابطه، امریکائی ها به نتایجی در باره مقاصد ایران رسیده اند که به افسانه بیشتر شباهت دارد تا واقعیت.
بی توجهی طرفین به “نگرانیهای” همدیگر و تاکید یک طرفه روی مسائل و ندیده گرفتن منافع مشترک استراتژیک از دیگر عوامل عمده این بحران در رابطه اند. لازم به ذکر است که تصادفا منافع مشترک ایران و امریکا در نواحی خلیج فارس و دریای مازندران زیادند اما متاسفانه دشمنان ایران توانسته اند این مسائل مشترک را به حاشیه برده و موارد تفاوت منافع را عمده کنند.

این را هم اضافه کنم که کاهش قدرت امریکا و افزایش گرفتاری هایش در جهان و منطقه و در داخل مزید بر علت شده اند بدین معنی که ایران نیازی نمی بیند که با یک قدرت در حال نزول رابطه داشته باشد و آن هم رابطه ای که در عمق خود بنا به برداشت نظام نابرابر و ناعادلانه خواهد بود.

درعین حال قدرت های جدیدی در دنیا ظاهر شده اند که حاضرند به ایران کمک کنند و چین یکی از انهاست. متاسفانه این برخورد “سود و زیانی” جمهوری اسلامی به دیپلماسی جهانی مسئله دار است. روابط دیپلماتیک نه فقط در چهارچوب سود و زیان که مهمتر از ان باید در چهارچوب ارتباطات فرهنگی و تمدنی و در رابطه با صلح جهانی مد نظر باشند.

رفتارهای ضد ایرانی و سطحی نگری امریکا، افزایش بی اعتمادی جمهوری اسلامی و بی توجهی آن به شفاف سازی سیاست ها و مقاصد خود، و همچنین “فرصت طلبی قدرت مآبانه” هر دو طرف باعث تخریب هرچه بیشتر این رابطه شده است. در واقع ایران و امریکا امروز در یک دور تسلسل منفی گرفتار آمده اند و بسوی “غیر انسانی کردن” یکدیگر و دشمنی هرچه بیشتر با هم  پیش می روند. این دور تسلسل به جائی رسیده است که سیاست اعلان نشده دولت آقای اوباما چیزی شده که من آن را “سیاست تغییر رژیم  به نام مردم ایران” می نامم، و ایران هم در واکنش به تحرکات ضد ایرانی امریکا اینگونه برخورد می کند که تنها راه حل مشکل با امریکا خواست نابودی نظام آن است .

به معنی دیگر، هر دو طرف به سوی این ایده خطرناک می روند که حیات یکی به نابودی ان دیگری بسته است! این را هم بگویم که با توجه به آنچه در بالا آمد، بدیهی است که من انتظار نداشته باشم رابطه ایران و امریکا دوستانه بشود. این امر در واقع هرگز مد نظر من نبوده و نیست. اما من همیشه معتقد بوده ام و هستم که با وجود این دشمنی، ایجاد یک رابطه عادی دیپلماتیک لازم و ممکن است. یادآوری بکنم که امریکا و شوروی دو دشمن قسم خورده جنگ سرد بودند اما بزرگترین سفارتخانه امریکا در مسکو و بزرگترین سفارتخانه شوروی در واشینگتن بود. کشورها حتی در جنگ هم با هم رابطه دیپلماتیک را حفظ میکنند همانطور که ما با عراق طی جنگ 8 ساله کردیم. روابط دیپلماتیک جزء دست آوردهای تاریخ بشر است که بعد از قرنها جنگ و آدم کشی شکل گرفت.

شما به عنوان يكي از شاخص ترين چهره هاي لابي كننده براي بهبود رابطه ايران و آمريكا در سال هاي گذشته مطرح بوده ايد . تلاش هاي شما در اين زمينه در چه حوزه هايي متمركز است ؟

رابطه را دولت ها برقرارمی کنند و یا بهبود می خشند. نیروهای غیر دولتی هرگز در هیچ زمان و کشوری نتوانسته اند کاری بیشتر از ایجاد زمینه های لازم برای درک بهتر مسائل فیمابین و یا ایجاد یک پلاتفرم برای گفتگو نمایند. من هم به کمک شورای ایرانیان و امریکائیان، که یک سازمان غیر دولتی و غیر وابسته است، کاری بیش از این نکرده ایم.

یعنی عمده فعالیت های من در این بیست و چند سال گذشته روی درک بهتر و ایجاد یک پلاتفرم مناسب بوده است. باید با افتخار عرض کنم که در این راه ما کامیابی های زیادی داشته ایم و فرصتهای مهمی ایجاد کردیم که متاسفانه از سوی ایران و یا امریکا سوخته شدند.

برای مثال، من سعی کرده ام دولت امریکا را قانع کنم که نسبت به سیاست های گذشته خود در رابطه با ایران اظهار ندامت بکند که در سال 2000 میلادی این کار را کرد وقتی وزیر امورخارجه وقت امریکا از ملت ایران برای کودتای 1332 عذر خواهی کرد و سیاست های امریکا را در پشتیبانی ازعراق اشتباه خواند.

در همان زمان خانم البرایت تحریم ها را ازروی فرش و بعضی مواد غذائی و داروئی هم برداشت. من همچنین سعی کرده ام که سیاست های جنگی نیروهای جنگ طلب امریکا را به جهانیان بشناسانم و جلوی حرکت های تجاوزکارانه احتمالی انها را با کمک خود امریکائیان با نفوذی که در مدیریت شورا حضور داشتند بگیرم که آقای سایروس ونس وزیر امور خارجه دولت آقای جیمی کارتر یکی از آن امریکائیهای مورد نظر است که یک وقت رئیس هیئت مدیره شورا بود.من و شورا در بیست و چند سال گذشته بطور مستمر و بدون هیچگونه تزلزلی با سیاست های تحریمی، انزوائی و تهدیدی امریکا و همدستانش مخالفت آشکار کرده ایم و با نوشته ها و کنفرانس ها و مصاحبه های خود نه تنها این مخالفتها را به گوش دنیا رسانده ایم بلکه علت مخالفت خود وغیر سودمند بودن این سیاست ها را هم بطور مستمر و مستند توضیح داده ایم.

من همچنین دو سال پیش طی یک نامه تکان دهنده رو باز به آقای اوباما تراژدی سوانح هوائی ایران را توضیح دادم و از ایشان خواستم که تحریم را از روی فروش یدکی ها و هواپیماهای مسافربری بردارد که تصادفا جواب مثبت ولی مشروطی هم گرفتم که مورد قبول ایران واقع نشد. مواردی از این نوع زیاد هستند و من به این فعالیت های خود افتخار میکنم. در دوران های متمادی امریکا سیاست های متفاوتی را در باره ایران بکار گفته است و در هر دوره هم یکی از مسائل فیمابین را عمده کرده اند.

مثلا یک وقت امریکا موضوع تروریسم و صلح اعراب و اسرائیل را عمده کرده بود و می خواست “رفتار” ایران را در این رابطه عوض کند و فکر میکرد با تحریم این کار ممکن است که البته دید نمیشود. بعدها در دوره آقای جورج بوش پسر تاکید امریکا رفت روی قضیه غنی سازی اورانیوم و سیاست کاهش قدرت ایران با زور نظامی در کنار تحریم ها و “حرف زدن با مردم ایران”.  این سیاست هم بدلیل گرفتاریهای امریکا در عراق و افغانستان و مشکلات مالی و هوشیاری ایران عقیم ماند.

دولت اوباما انگارکه کشف تازه ای کرده باشد، مخصوصا بعد از انتخابات 1388، به یکباره عاشق دمکراسی و حقوق بشر در ایران شده است و با عمده کردن این دو موضوع سیاست “براندازی نرم” را پیش گرفته است، یعنی همان سیاست “حرف زدن با مردم ایران” را.
این سیاست با توجه با گرفتاریهای نظامی و اقتصادی امریکا با توان ان کشورهم همخوانی بهتری دارد. اساس این سیاست در استفاده “ابزاری” امریکا و مخالفان جمهوری اسلامی از یکدیگراست وگرنه طرفین وجه مشترک دیگری ندارند.

البته این را هم اضافه کنم که همانطور که ادمیرال ویلیام فالون فرمانده سابق سنتکام امریکا (مرکز فرماندهی ناوگان ان کشور در خلیج فارس و منطقه) اخیرا به من گفت دولت امریکا از روی “یاس و ناچاری” به این نوع سیاست ها روی آورده است. امروز هم من در جهت توضیح این سیاست دو پهلوی آقای اوباما مینویسم و حرف میزنم.

بطور مشخص، سیاست ایرانی دولت آقای اوباما دو پا دارد. یک پای این سیاست “تحریم و تهدید و انزوا و بی ثبات کردن کشور است” و پای دیگر آن هم “حرف زدن با مردم ایران” است. سیاست “مردمی” هم تکیه اش روی “حمایت از خواست های دمکراسی  و حقوق بشر”، “دفاع از حقوق اقلیت های قومی و مذهبی”، سیاسی کردن تبریک عید نوروز، سیاسی کردن گشایش مشروط و محدود ویزای دانشجوئی و …حرکت هايی از اين نظیر است.
من و شورا این سیاست “ابزاری” را برملا کرده و به دنیا نشان داده ایم که این سیاست در ذات خود تغییر رژیم  را مد نظر دارد.

همانطور که در جواب سئوال قبلی عرض کردم، امریکا درک بسیار سطحی و غلطی ازایران و از مقاصد جمهوری اسلامی دارد و نبود ارتباط و گفتگو هم بر این درک غلط  به مراتب افزوده است. شفاف سازی سیاست های دو طرف و نگرانیهای انها از رفتارها و سیاست های یکدیگر از وظایف دیگر من و شورا بوده است. من امیدوارم که بتوانم در این رابطه و در جهت ایجاد صلح و توسعه برای ایران عزیز و در منطقه نقش مهمی ایفا بکنم. این را هم بگویم که برای فعالیت در این زمینه من هیچ چشمداشت اقتصادی و سیاسی ای نداشته و ندارم و من اجر خودم را از خداوند و ملت ایران میطلبم و اطمینان دارم که روزی خدمات من بیش از پیش بر همگان روشن خواهد شد.

لابي كننده بايد در بين دو طرف منازعه جايگاه و يژه اي داشته باشد ، آيا فكر مي كنيد شما در ساختار حاكميت جمهوري اسلامي جايگاه خاصي داريد ؟ به عبارت بهتر براي موفق بودن يك فعاليت لابيگرانه بايد لااقل تا اندازه اي فرد و تشكيلات لابي كننده در كشورهاي هدف ، نفوذ و رابطه هاي قوي داشته باشد ، با توجه به اين قضيه شما در ايران به ويژه در 6 سال گذشته با كدام محافل در ارتباط بوده ايد ؟

من این رابطه را بیش از بیست و چند سال پیش وقتی آقای هاشمی ریئس جمهور مملکت بودند، آقای ولایتی وزیر امور خارجه بودند و آقای خرازی سفیر ایران در سازمان ملل بودند شروع کردم.

بعدا هم در زمان آقای رئیس جمهور خاتمی و رئیس جمهور احمدی نژاد این فعالیت را ادامه دادم. در طی این دوره  من با چند وزیر امور خارجه و سفیر همکاری داشته ام. در شروع  کار هیچ یک از این آقایان من را نمیشناختند ولی طی کار انها با من اشنا شدند و حتی مورد محبت انها هم بوده ام.

من هیچ کس از این آقایان را یاد ندارم که در باره من نظر منفی ابراز کرده باشند.من یک آدم خود ساخته هستم و اگر هم توفیقی داشته ام آن را مرهون زحمات، صداقت و شفافیت خودم میدانم. در رابطه با فعالیت مشخص من در صحنه ایران و امریکا هم من همیشه فراجناحی و شفاف عمل کرده ام.  یعنی برایم مهم نبوده است که چه کسی در قدرت است، مهم برایم خدمتی بود که برای خودم در این رابطه به وطنم در نظر گفته بودم.

امروز هم عینا همان فکر و عمل را دارم و معیار من منافع ملی ایران است و از آن معیار تخطی نخواهم کرد. من این روش شفاف فراجناحی و ملی را در رابطه  با مسائل داخلی ایران هم دنبال کرده و میکنم.چون هدف فعالیت من ایجاد رابطه نبوده است، لازم نبود که در قوه مجریه کشور، که همیشه با ان روی رابطه در ارتباط بوده ام، جایگاه ویژه ای داشته باشم. افتخار من این است که طی سالهای متمادی فعالیت توانسته ام به مجریان کشور نشان بدهم که میتوانم مورد اطمینان باشم و معتقدم که انها هم به حسن نیت و صداقت عمل من شک نکرده اند اگرچه گاهی انها از من برای انتقادات تندی که از دولت ها میکردم – که تماما در چهارچوب اصلاح امور مطرح میشد – دلخور هم میشدند.

انها میدانستند که هدف من کمک به درک بهتر رابطه و ایجاد یک فضای سالم برای گفتگوی احتمالی بین مسئولین دو کشوراست بدون اینکه خودم در این گفتگو شرکت داشته باشم و یا حتی اصراری برای برقراری ان بکنم.
طبیعی است که نوع و شدت رابطه من با مقامات کشوری طی دولت های مختلف متفاوت بوده است.  کار با دولت آقای هاشمی آسان تر بود و فعالیت هایم با دولتمردان ان وقت هم مستقم تر. در دوره آقای خاتمی با وجود اینکه فعالیت های من خیلی زیاد شده بود، دولت ایشان افراد “خودش” را هم در امریکا کاشته بود و از انها استفاده میکرد.

با این وجود، این فعالیت های من بودند که چند نتیجه خوب دادند (من جمله ان عذر خواهی خانم آلبرایت) و بقیه فعالیت ها در تحلیل نهائی با گپ و گفتگو تمام شد. همانطور که در جائی یک وقت گفتم ان وقت ها “دولت آقای خاتمی با دولت آقای کلینتون شب شعر برگزار می کردند”. تصادفا مجله  “گل آقا” هم کاریکاتور ماندنی از ان کشید و زیر ان این شعر را نوشت: “چو فردا برآید بلند آفتاب – من و گرز و آن کله چون حباب” (مصرع اول را امریکا میخواند و دوم را ایران)!

با روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد وضعیت رابطه با امریکا وارد مرحله جدیدی شد. متاسفانه مشکل غنی سازی، که در زمان آقای خاتمی کمی مهار شده بود، به یک باره به مسئله عمده ای بدل شد و طبیعت رابطه را بطور کلی عوض کرد. در این دوره، فعالیت من هم در رابطه  بسیار محدود شد. با این وجود  در چند مورد دستآوردهای مهمی داشتم من جمله گرفتن جواز از امریکا برای ایجاد دفتر شورا در ایران که متاسفانه مورد تائید ایران قرار نگرفت. مهم ترین اتفاق این دوره برای شخص من برگشتن به ایران بعد از 10-11 سال دوری از کشور بود که به در خواست من و موافقت آقای احمدی نژاد انجام گرفت.

شما از جمله مدعوين نشست ايرانيان خارج از كشور در تهران بوديد ، البته دعوت شما به اين نشست از جانب شوراي ايرانيان تكذيب شد، آيا شما به دعوت اسفنديار رحيم مشائي به ايران آمده بوديد ؟

برای شروع خاطر نشان کنم که در تمامی مدتی که این داستان مطرح بوده است، من سه حرف را در مطبوعات داخل و خارج کشور تکرار کردم: اول، اظهار نظر در باره اینکه من به کنفرانس دعوت شده بودم یا نه را به مسئولین کنفرانس می سپارم؛ دوم، من حتی برای یک ثانیه هم در آن کنفرانس شرکت نکردم ودر هیچ یک از برنامه های سازمانی، مهمانی، گردشی و غیره آن حضور نیافتم؛ و سوم، برای مسافرت به ایران، اقامت در هتل، و سایر هزینه ها، دیناری ازدولت، شورای عالی و یا مسئولین کنفرانس دریافت نکردم. در باره موارد دوم و سوم چیزی برای اضافه کردن ندارم چون آنچه که گفته ام عین حقیقت است.

اما در رابطه با مورد اول، معتقد هستم که مسئولین کنفرانس می بایست با شفافیت بیشتری حرف می زدند. متاسفانه طوفانی که کیهان و دیگران در استکان ایجاد کردند باعث شد که دیگرکسان بیش از حد محافظه کاری و ملاحظه کاری کنند.واقعیت این است که مسئولین کنفرانس عمداً و یا سهواً از پیشنهاد من برای شرکت در کنفرانس استقبال کردند ولی متعاقباً بدلیل نگرانی هائی که بوجود آمده بود، دعوت کتبی خود را پس گرفتند و از من خواستند که در کنفرانس شرکت نکنم که من هم استقبال کردم.

متاسفانه فرهنگ سیاسی ایران بگونه ای ناسالم است که غالباً “دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز” می شود، و حتی صادق ترین مسئولین مملکتی ما نیز گاها مجبور میشوند این روش ناسالم را بکار گیرند. بنابراین، من اعتقاد دارم که در شفاف سازی داستان کوتاهی شد. این را هم اضافه کنم که در رابطه با کنفرانس و مسائل قبل و بعد از آن، من هرگز آقای مشائی را دخیل ندیدم و ارتباطی هم با ایشان نداشتم. دعوت نامه من هم با امضاء آقای مشائی نبود و در طی اقامتم در ایران هم ایشان را حتی برای یک لحظه ندیدم چه برسد به ملاقات.

رابطه شما با ماجراي اخير شركت فياك  كيش و قرار داد چند صد ميلياردي مجتمع تالارهاي كيش چيست؟

من در باره این ماجرا برای اولین بار از طریق مطبوعات داخل و خارج کشور اگاه شدم. من هرگز اسم شرکت فیاک را نشنیده بودم،هیج یک از افردی که با این شرکت ارتباط دارند را نمی شناسم، من حتی اسم خانواده فیوضی را نشنیده بودم. تنها اسم اشنا در این رابطه “پانته آ” بود که مطبوعات ان را بنام فامیل “امیراحمدی” معرفی میکردند و میگفتند که ایشان “دختر دکتر هوشنگ امیراحمدی است”  و با کمک پدر خود یک “پروژه بزرگ هتل سازی در کیش از دولت گرفته است.”

با اینکه من بارها در وسایل ابواب جمعی مختلف توضیح داده بودم که من دختری به اين اسم و سن ندارم و هیچ پروژه هتل سازی ای هم به اسم من و دخترم در کیش وجود ندارد کسی توجه نداشت! من تنها یک فززند دختر 19 ساله دارم که در یکی از دانشگاهای امریکا در رشته علوم مشغول تحصیل است. حالا هم که معلوم شده است این خانم پانته آ امیراحمدی نیست بلکه پانته آ فیوضی است و ایشان دختر اقای مهندس یحیی فیوضی است هیچیک از آن مخلوقات این وجدان و انسانیت و شرافت را نداشته اند که عذر خواهی بکنند و یا حداقل بگویند که اشتباه کرده اند.

این همان سقوط اخلاقی و فرهنگی است که من در جاهای زیادی در باره اش نالیده ام.و اما ماجرا با پیدا شدن هویت خانم پانته آ فیوضی تمام نشد. همان مطبوعات بعدا نوشتند که دکترامیراحمدی رابط  و یا مشاور فیوضی ها و دیگران برای گرفتن پروژه تالارهای کیش بوده است. اما این بار دروغگویان هیچ ردپائی از من پیدا نمی کردند و فقط با یک جمله مجعول این دروغ را سر هم می کردند و میکنند. واقعیت بازهم این است که من هرگز در پروژه چند صد میلیارد دلاری مجتمع تالارهای کیش دخیل نبوده ام، به کسی مشاوره نداده ام، هنوز هم در باره این پروژه چیزی نمیدانم، و در باره این پروژه هم اولین بار در مطبوعات مطالبی خواندم. تنها ارتباط من با کیش (و نه ان پروژه تالارها و یا هر پروژه دیگری) طرح بازاریابی کوچکی بود که مستقلا به کیش دادم و برای ان هم نه دیناری از کسی دریافت کرده ام و نه قراردادی دارم.

بسياري در ايران بر اين باورند كه شما كانال اصلي ارتباط اسفنديار رحيم مشايي رييس دفتر رييس جمهوري براي تعامل با دولت آمريكا بوده ايد . اين مطلب را تا چه ميزان تاييد مي كنيد؟

صفر در صد! در باره رابطه من با آقای اسفندیار رحیم مشائی هم اغراق میشود و هم بی انصافی.  من آقای مشائی را یکبار در ایران و چند بار در آمریکا دیده ام و با هم حرف هم زده ایم. دیدارهایم در امریکا همیشه در جمع بوده است و در ایران هم یک بار تصادفی وقتی در کیش بودم و ایشان هم برای افتتاح یک نماشگاه مبل انجا بود در سالن اجتماعات که صدها نفردیگرهم حضور داشتند ایشان را برای یک لحظه دیدم و سلامی کردم ولی نه با هم دست دادیم و نه حرفی زدیم. من هیچ همکاری اقتصادی ای ویا سیاسی ای با آقای مشائی و  یا دولت آقای احمدی نژاد نداشته ام و ندارم.

من هرگز به عنوان رابط آقای مشائی و یا هیچ فرد دیگری در رابطه ایران و امریکا عمل نکرده ام و نمیکنم. من در این رابطه نه بخاطر یک فرد که بخاطر کشورم وارد شده ام و هر حرکتی را هم که انجام داده ام در ارتباط با یک نهاد بوده است و نه یک فرد. اصل اول من هم حین حضور در صحنه این رابطه حساس شفافیت بوده است و خواهد بود. این را هم اضافه کنم که من با نهاد ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و یا شورای عالی ایرانیان خارج از کشور هیج فعالیت مشخصی چه در رابطه با امریکا و چه در خارج از ان چهارچوب انجام نداده ام.

متاسفانه ایران کشور شایعه ها شده است و کسی به حقیقت دیگر توجه ندارد. داستان من و اقای مشائی و رابطه با امریکا هم یکی از ان شایعه ها است که علیه من و دخترم و پروژه ها و غیره سرهم کرده اند. همین دوسال پیش بود که شایعه کرده بودند که دانشگاه من مرا به خاطر دزدی مالی بیرون کرده است!

برگرديم به موضوع اصلي و بحث را جمع بندي كنيم ؛‌ با توجه به سابقه چندين ساله خود ، در حال حاضر مهم ترين مانع يا موانع از سرگيري مجدد رابطه ايران و امريكا را در چه مي دانيد؟

در سوال اول عمده ترین دلائل خرابی رابطه ایران و امریکا را توضیح داده ام. تا وقتی که این علل حاکم هستند، که اکثرشان هنوز هم هستند، انتظار چندانی نمی شود به بهبود سریع این رابطه داشت.

به طور مشخص تا وقتی که جمهوری اسلامي از زاویه انقلاب اسلامی به امریکا نگاه می کند و امریکا هم با تنگ نظری واقعیت این انقلاب و نگرانی های ایران را نادیده می گیرد مشکل رابطه باقی که میماند هیج بدترهم می شود.

برای اینکه این رابطه بهتر شود امریکا باید ایران را آن طور که هست و نه آن طور که خودش میخواهد باشد بپذیرد و ایران هم باید در مورد امریکا واقع بین تر گردد و نگرانی های جدی آن را مورد نظر قرار دهد.
واقعیت این است که ما یک امریکا نداریم بلکه دو امریکا داریم:امریکای طرفدار منافع خودش و آمریکای طرفدار منافع آن نیروی سومی که در بالا از آن اسم بردم.

ایران باید بتواند با امریکای اول رابطه معقولی را تنظیم کند.خوشبختانه با وجود همه معذوریت ها و محدودیت ها، مقام رهبری ايران بارها به این نکته اشاره کرده اند که این رابطه نمیتواند همیشه غیرعادی بماند و یک روز وقت ان خواهد رسید که برای عادی کردن این رابطه ایشان تصمیم بگيرد.

متاسفانه امریکائی ها کمکی به جهت ایجاد شرایط لازم برای چنان تصمیمی نکرده اند و آن امریکای دوم هم دائما در صدد تخریب همه شرایط مساعد است. این وسط خود ما ایرانیان هم در این رابطه درست نمی اندیشیم. مثلاً مخالفین حکومت فرض را بر این گذاشته اند که تخریب هرچه بیشتر این رابطه بنفع انها است و حتی کسانی در درون نظام هم برای ایجاد ان شرایط لازم کار شکنی میکنند و منافع فردی و گروهی را بر منافع ملی و نظام ترجیح میدهند.

من امیدوارم که روزی همه برای کمک به مقام رهبری جهت بردن ایران به سوی شرایطی که در چهارچوب آن ایشان بتواند این رابطه را با حفظ احترام و عزت و حاکمیت ایران عادی کند بیشترین تلاش خود را بکنیم.
در همین حال هم باید فقط منتظر نبود که آن زمان عادی سازی برسد بلکه باید برای کاهش تنش و برای ایجاد روزنه های کوچک در این رابطه هم کوشید. یکی از این اقدامات مرحله ای کوشش جهت امضائ توافق نامه ای برای جلوگیری از تصادمات تصادفی بین  ارتشهای ایران و امریکا در خلیج فارس است.

در زمان جنگ سرد بین امریکا و شوروی سابق چنین قراردادی بین دو ارتش امضا شد و آن توافق نامه به طور موثری جلوی برخوردهای تصادفی را بین دو ارتش گرفت. من اطمینان دارم که فرماندهی سنتکام امریکا(فرماندهي مركزي نيروهاي آمريكايي در خاورميانه و آسياي مركزي) برای امضاء چنین توافق نامه ای با ناوگان دریائی ایران در منطقه  و یا با هر نهاد ذیربطی در ایران آمادگی دارد.

در واقع فرمانده وقت سنتکام، ژنرال جیمز ماتیس، شخصا این امادگی را اخیرا به من طی یک ملاقات حضوری اعلام کرد و گفت که علاقه ای به جنگ و دعوا با ایران ندارند و دوست دارند که درچهارچوب توافق نامه ای با ایران جلوی هرگونه درگیری احتمالی دو ارتش گرفته شود.

من امیدوارم که ایران هم این آمادگی را داشته باشد و در جهت کاهش تنش و خطر درگیری نظامی تصادفی با امریکا با این پیشنهاد موافقت نماید. با حضور “نیروی سوم” درون رابطه ایران و امریکا نباید احتمال یک درگیری ناخواسته بین دو نیروی نظامی در ابهای خلیج فارس را دست کم گرفت.

اخبار مرتبط